لنج طلا
سلام لنج طلای مامانی و بابایی امروز 16 روز از پیش خدا اومدی کنار ما.... امروز قراره دوستای مامانی یعنی خاله های شما بیان دیدن زینب خانم الان که آروم خوابیدی و من و مامان زهرا آش درست کردیم و منتظریم که مهمونا بیان. چقدر احساس این روزا قشنگه. نگرانیهاش استرسهاش تجربه هاش همشون شیرینن . مادر بودن چقدر سخته دخملم چه مسئولیت بزرگیه دخملم. آروم و قرار ندارم وقتی میبینم از خواب ناز پا میشی شیر میخوای بعد تمیزت کنم و ...... ماشالله لنج طلای ما از وقتی اومدی بمب شادی ترکوندی و همه چیزو تحت کنترل خودت کردی..... بابایی میگفتا از روز تولدت به بعد ما داریم یه زندگی جدید با اتفاقات و پیش آمدهای جدید و.... را تجربه میکنیم ب...
نویسنده :
مامان مریم
9:13



