لنج طلا
امروز 16 روز از پیش خدا اومدی کنار ما....
امروز قراره دوستای مامانی یعنی خاله های شما بیان دیدن زینب خانم
الان که آروم خوابیدی و من و مامان زهرا آش درست کردیم و منتظریم که مهمونا بیان.
چقدر احساس این روزا قشنگه. نگرانیهاش استرسهاش تجربه هاش همشون شیرینن . مادر بودن چقدر سخته دخملم چه مسئولیت بزرگیه دخملم. آروم و قرار ندارم وقتی میبینم از خواب ناز پا میشی شیر میخوای بعد تمیزت کنم و ......
ماشالله لنج طلای ما از وقتی اومدی بمب شادی ترکوندی و همه چیزو تحت کنترل خودت کردی.....
بابایی میگفتا از روز تولدت به بعد ما داریم یه زندگی جدید با اتفاقات و پیش آمدهای جدید و.... را تجربه میکنیم باید عاقلانه و با فکر از تجربه های جدید استقبال کنیم و خداوند را شاکر باشیم که نعمت بزرگ سلامتی داریم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


لنج طلا 
