میوه زندگیمون زینبمیوه زندگیمون زینب، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

زینب خانم **سلاله مامان و بابا**

غریبه آشنا....

اگه اهل دلی بخون.....   شهید نظر میکند به وجه الله دختر ملوسم زینب مهربونم این تصویر داداش علی، دوست شهید من و بابایی است.دوست بی ریای غمها و شادیهای ماست . هر شب جمعه که توفیق خوندن دعای کمیل رو تو گلستان شهدای اصفهان داشتیم چند دقیقه ای هم با این (غریبه آشنا) همکلام میشدیم. خدا میدونه که تو این سالهابا دیدن داداش علی و همرزمای عزیزش آرامش پیدا میکنیم ... الان چند سالی هست که من وبابایی سال تحویل پیش داداش علی میریم ..اینکه این بزرگوار چه جوری وارد زندگی من و بابایی شد رو بزرگتر که شدی بهت میگیم انشالله....... زینب خانم کوچولوی نازنینم ازاونجایی که خیلی ها از داداش علی حاجت میگیرن هر وقت میرفتیم پیش داداش...
21 مرداد 1391

خدای مهربون شکرت

هستی مامان و بابا امروز باز خبرهای خیلی خوبی بهمون رسید. وای خدایا شکرت خیلی مهربونی که دل یه مامان دیگه رو شاد کردی. امروز خبر رسید که زن عمو الهام (زن عمو رحمان بابایی)به لطف خدا انتظارشون به پایان رسید و بعد از 7 سال زندگی مشترک خداوند رحمان و رحیم عنایت کرده و اونا هم بزودی زود طعم پدر و مادر شدن رو میچشن. خدا یا شکرت خیلی خوشحالم. زینب خانم من اون موقع که تو شیمک مامانی بودی همش ازت میخواستم که واسشون دعا کنی تا انشالله تلاششون بی نتیجه نمونه و خدا هم که حسابی بنده هاشو دوست داره تو این ماه بابرکت لطفشو شامل حال یه مامان بابای دیگه هم کرد و اونا را شاد کرد. عمو رحمان و زن عمو الهام تبریک شدید. انشالله به سلا...
21 مرداد 1391

تولد بابایی

نبات کوچولوی ما فردا روز قشنگی واسه ما... آخه تولد بابا علی . انشالله که 120 ساله بشه و سایش بالای سر ما. بابا علی روز 29 تیر سال 60 مصادف با 19 ماه رمضان بدنیا اومده. اسم بابایی رو میخواستن بهداد بزارن ولی چون مصادف با روز ضربت خوردن مولامون  آقاعلی (ع) میشه اسمشو علی میزارن که انشالله علی یارش باشه. فردا انشالله واسش جشن میگیریم و شما تو اولین جشن تولد 31 سالگی بابایی تشریف دارید و مارو خوشحال میکنید. بابا جونم تولدت مبارک ...
21 مرداد 1391

اولین سحر و شنیدن دعای سحر

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ بَهاَّئِكَ بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ........ چه صدای دلنشینی داره این دعای سحر...... نازنین زینبم ..... این اولین  سحر از سحرهای ماه مبارک رمضان هست که شما پیش ما هستی ... اولین دعای سحر را در حالیکه شیر مینوشیدی ،گوش کردی و چه آروم و دل انگیز میشوی وقتی صدای آرامش بخش مناجات با خداوند را گوش میکنی..... تو پاک ومنزه ای دخملم ، تو این لحظات روحانی برای پدر و مادرت طلب مغفرت کن ،برای همه مادرها و پدرها  سلامتی و شادی  بخواه و برای خودت   لیاقت بندگی و عاقبت خیری..... چه زیباست ماه مبارک رمض...
21 مرداد 1391

سالروز فوت بابایی 26/4/1378

دختر نازم....... امروز سالروز فوت بابایی (بابا ناصر) بابا جون منه. بابا ناصر خیلی وقته پیش ما نیست و رفته پیش خدا.(1378) مطمئنم بابا ناصر همونجوری که روز دانشگاه رفتنم روزعروسی من شاهد خوشبختی من بود و منو همراهی میکرد و من تنها نمیزاشت امروز هم تو این روزها شاهد شیرین کاریهای نوه کوچولویه بزرگشه و لذت میبره .آخه تو اولین نوه بابایی و مامانی من میشی و اولین نتیجه مامان بزرگ و بابا بزرگ من . یه کوچولو که بزرگتر شدی ازش حسابی واست تعریف میکنم تا بدونی بابا ناصر کی بوده. روحش شاد و یادش گرامی خدا رو شکر مامان زهرا هیچ کمبودی نزاشته و تو این سالهاهم بابا بوده واسم و هم مادری کرده واسم .خدا خیرش بده تا عمر دارم مدیون زحماتشم دختر نازم....
21 مرداد 1391