غم آذربایجان..... غم ایران
انالله وانا اليه راجعون

شکوه زندگیم زینب جانم
دیشب روزه ام را با اشک افطار کردم
نمی دانی چقدر وقتی این عکس ها را دیدم دلم لرزید
نمی دانی چقدر وقتی چشمان زیبا و معصوم این عروسک را دیدم به یاد تو افتادم
نمی دانی چون مادر نیستی
با دیدنش به یاد تو افتادم
تو که زیبا و آرام در کنارم به خواب رفته بودی
زینب من
زلزله ای سهمگین آمد و آذربایجانمان را عزادار کرد.
هموطنان مظلوممان رفتند
همسالان تو ...
نازنینم زینب خانم زندگی به همین کوتاهی است گاهی
به کوتاهی خواب شیرینی که در خاکها ابدی می شود .
برایشان دعا کن دخترم
دعا کن تا قوی باشند و این غم را فراموش کنند .
هرچند دعای همه ی بچه ها ی دنیا
دنیای غم مادری را که کودکش را بی جان در آغوش کشیده
کوچک نخواهد کرد.........................
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


غم آذربایجان..... غم ایران
